تمام شد ... نقطه سر خط !!!
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
.
.
.
خب دیگه این وبلاگ هم با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شد
اما احساس آدمها تمومی نداره !!!
تو این آخرین پست ، نمی خوام زیاد وقتتونو بگیرم و یه شعر با کلی
استعاره و کنایه تحویلتون بدم .... اما مطمئن باشید به موقعش این کارو هم می کنم
اینجا نشد !!!
اما وقت زیاده بازم برمی گردم ...
.
.
.
حالا ....
تو قسمت ادامه مطالب برین تا کاری رو که معمولا ً اغلب وبلاگرا اولش میکنن درباره من ببینید
منظورم یه سری اطلاعات مجانی !!! درباره خودمه.... البته من کوتاهی نکرده بودم ها
(از خود راضـــــی !!!)
از طرف خودم بود ......
از دستم در رفته بود .... وگرنه اول همین وبلاگ مینوشتم.
حالا هم دیر نشده ... یه مثل قدیمی میگه که : ماهی رو هر وقت از آب بگیری میمیره !!!
.
.
.
در همین جا از تمام کسانی که از مطالبشون بدون ذکر منبع استفاده کردم یه عذر خواهی به سپیدی افق در سپیده دم زندگی می کنم و ازشون حلالیت می خوام. قول میدم تکرار نشه... راستی اگه حلال هم نکردید التماس نمیکنم ، نهایتا ً تو جهنم با هم حساب میکنیم دیگه.
.
.
.
در پایان از تمامی کسانیکه تو این مدت با من همراه بودن و نظر دادن صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم تمام کسانیکه به این وبلاگ سر میزدند تا در شعاعی از حریم عاطفه باشند با من نیز همراه باشند تا با ساقه ای از احساس به دیدار مهتاب برویم.
.
.
.
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني که منو از چشم تومي ديد
اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت سادست نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جادست
خداحافظ واسه اينکه نبنديم دل به رويا ها بدونيم بي تو با تو همينه جسم اين دنيا ،
خداحافظ خداحافظ همين حالا خدا حافظ
.
.
.
به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم
بیابان بود و تابستان و آب سرد و استثقا
ادامه مطلب












